توانگری در آرامش درونی

توانگری در آرامش درونی

توانگری در آرامش درونی مسیری است برای رویین تن شدن!

تا ناملایمات هستی را بپذیرید چون باید باور کنید: زندگی همین است!

آنگاه میبینید چه خوشبختی بزرگی است بدبختی های کوچک !

که آرام آرام شما را با شدائد سازگار میکند و سبب کسب توانگری در آرامش درونی میشود.

روحهای حقیری که از رنجهای کوچک به ناله مي آيند، دردهای روزمره گرفتارشان ميکند.

قدر سعادت بزرگی را که نصيبشان شده است را نمي دانند.

اين گروه از لذتهای روزمره و ريخته پاش هم غرق شور و شعف ميشوند.

به قول اپیکور در شادی های گذرا خود را می بازند.

هیچ مصلحتی به اندازه خود “حقیقت” مصلحت نیست.

تنهایی دلیل بر بی کسی نیست .

این در مراحل ارتقاء روحی شما یک پلکان است.

اگر بر شاخساری بالاتر از بقیه نشسته اید و دیدگاه شما به هستی به خاطر زاویه دید شما فرق دارد، تنها نیستید ! بالاتر هستید.

میگویند خدا تنهاست ما که خدا نیستیم چرا این همه تنهاییم؟

پاسخ میدهیم : تنهایی شما نشأت گرفته از دانایی شماست، چرا از این توانگری ناراحتید ؟

برای رشد توانگری در آرامش درونی شما چه کسی موثرتر از خود شماست ؟!

این توانایی شماست که در خلوت با خدا و گستره دانایی های هستی، تنها هستید.

در تنهایی من

در خلوتهای من،

هر لحظه جلوه پریزادی را می یابم‌،

و در برابر پنجره هستی‌ من،

در سینة آسمان افراشتة خیال،

در دوردست افقهای کبود

و در دامان آفتاب بلند دوست داشتن،

هر دم شکوهی آسمانی میگیری و طلوعی اهورایی

تنهایی یک راه است، نه یک منزل!

چراغ است نه بت!

فریادی است بر گوشهای سنگین

پتکی است بر وجدانهای خاموش!

موتور محرکه ای است در صراط تکامل.

هستی (شناختی برای وصول به توانگری در آرامش درونی)

نمی دانم این همه غوغا برای چیست؟

قطعا برای توانگری در آرامش درونی نیست و الا آرامش بیشتری را میدیدیم!

این همه هیاهو که از زبان شخص متین و بی سواد گرفته تا تحصیل کردگان موقر رشته های لوکس دانشگاههای مختلف بیرون می آید، علتش چیست؟

همه سرگشته شده اند که در عصر ارتباطات مجازی

نمیتوانند به آرامش برسند

و شخصیت کاذبی که در جهان مجازی ساخته اند

یقیه آنها را گرفته

و به دنیای سرگشتگی میکشد!

لطفا خودتان باشید تا آرام باشید…

خود را درراه گم کردن نجات نیست!

مقصدتان کجاست ؟

آن را میدانید ؟ میشناسید ؟ و برای رسیدن به آن “نقشه راه” شما چیست ؟

اگر دیگران شما را درک نمیکنند

سکوت پیشه کنید

به قول مولوی :

خاموش که خاموشی، بهتر ز عسل نوشی

سكوت نعمت بزرگي است كه به آدمها داده شده

و بسیاری از شنيدن “سكوت” بزرگمنشانه عاجزند

اما ، ما به دانستن و تجربه نیازمندیم.

گفتگویی با دنیای تنهایی (تمرینهایی برای توانگری در آراش درونی)

موعودم

بگو در این لحظه کجایی ، چه میکنی؟

تا بدانم آن لحظه ، کجا باشم و چه کنم؟

اگر دروغ رنگ داشت،

اگر گناه وزن داشت،

هیچکس را توان آن نبود که قدم از قدم بر دارد،

تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی؟

و من شاید، کمر شکسته ترین آدم این هستی بودم

اگر غرور نبود،

چشمهایمان به جای لبهایمان سخن میگفتند،

و ما کلام محبت را در میان نگاه های گه گاهمان جستجو نمیکردیم

اگر دیوار نبود، نزدیکتر بودیم،

لابد با اولین خمیازه به خواب میرفتیم

و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ ساعت در زندان دل حبس نمیکردیم

اگر خواب حقیقت داشت،

همیشه خواب بودیم

هیچ رنجی بدون گنج نبود

میدانم امروز گنجها بدون رنج شده اند !!

اگر همه ثروت داشتند،

دلها سکه ها را بیش از حقیقت و عدالت نمی پرستیدند

و یک نفر در کنار خیابان خواب نان نمیدید،

تا دیگران از سر ترحم و شاید جوانمردی،

بی ارزشترین سکه هاشان را نثار او کنند

اما بی گمان صفا و سادگی میمرد

اگر همه ثروت داشتند

اگر مرگ نبود

همه کافر بودند

و زندگی بی ارزشترین کالا بود

ترس نبود ، زیبایی نبود و خوبی هم شاید!

اگر عشق نبود

به کدام بهانه میگریستیم و به کدام شوق میخندیدیم ؟

کدام لحظة نایاب را اندیشه میکردیم ؟

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم ؟

آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم

اگر عشق نبود

و حتی اگر کینه نبود،

قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند

اگر خداوند

یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد

من بی گمان

هرگز ندیدن دنیا را آرزو میکردم

آنگاه نمی دانم

براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت؟!

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − هفده =